حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید :از گنجهای بهشت; نیکی کردن و پنهان نمودن کار[نیک] و صبر بر مصیبتها و نهان کردن گرفتاریها (یعنی عدم شکایت از آنها) است.

دوشنبه, ۲۰ اردیبهشت , ۱۴۰۰ 29 رمضان 1442 Monday, 10 May , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 1073 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 3×
فیلم‌های خشن با تغییر احساس تماشاگر تفکر را تغییر می‌دهند/ سوء استفاده ناجوانمردانه از مخاطب با نمایش چاقوکشی
16 اسفند 1399 - 4:16
شناسه : 2808
بازدید 42
3
نعمت الله سعیدی پژوهشگر و نویسنده سینما می‌گوید که خشونت بسته به نوع کارکردش مخرب و سازنده است و زمانی مخرب خواهد بود که خشونت اصالت پیدا می‌کند و برای تهییج مخاطب و دیده شدن به کار گرفته می‌شود.
ارسال توسط : منبع : تسنیم
پ
پ

به گزارش بشارت نیوز نمایش خشونت و خشم در سینما و تلویزیون از آن پدیده‌هایی است که در تاریخ سینمای جهان همواره چالش‌ به دنبال داشته است. یکی از مصادیقی که باعث شده است تا نظام رده‌بندی سنی در سینمای پدید آید همین مسأله حساس است.

در کشور ما نیز با توجه به فرهنگی اصیل و سنتی عقلانی که در تاریخ فرهنگی ما حاکم است، خشونت در آثار هنری جایگاه مورد پسندی ندارد اما در سال‌های اخیر این زاویه دید در فیلم‌ها و سریال‌های ما دیده می‌شود و اخیرا نیز در یکی از سریال‌های نمایش خانگی به وضوح دیده می‌شود.

از سوی دیگر ویدیویی در فضای مجازی به تازگی منتشر شده است که در آن صحنه دلخراشی از یک درگیری با سلاح سرد دیده می‌شود. صحنه تکان‌دهنده‌ای که در فضای مجازی چرخید و نشان داد که خشونت چه پدیده خطرناکی در سطح شهر است.

بررسی این مسأله از زوایای گوناگونی قابل تحلیل است که می‌تواند جنبه‌های روان‌شناسانه، اجتماعی و همینطور هنری داشته باشد. در گفت‌وگویی که قبل‌تر منتشر کرده بودیم، خشونت را از زاویه صلاحیت نمایش در سینما و تلویزیون از دید یکی از بازیگران و نویسندگان تئاتر و سینما بررسی کردیم.

این بار در مصاحبه با نعمت الله سعیدی پژوهشگر حوزه هنر و سینما، در این باره به بحث نشستیم که شیوه نمایش خشونت و خشم در سینما چگونه می‌تواند مصداق هنر باشد و با ساحت آن تعارض پیدا نکند. سؤال دیگر این است که نمایش خشونت در جنگ‌هایی مانند عدوات پیامبر و یا تاریخ اسلام چگونه می‌تواند ساحت هنری داشته باشد و با حقیقت رحمانی دین اسلام تعارض پیدا نکند.

سعیدی نویسنده کتبی چون «دین در دام درام»، «عفریته و افلاطون»، «سکه تقدیر»، «وضعیت سفید» و… است. او در حوزه پژوهش هنر مقالات دیگری دارد که در مجلات و نشریات منتشر شده است.

این بار در مصاحبه با نعمت الله سعیدی پژوهشگر حوزه هنر و سینما، در این باره به بحث نشستیم که شیوه نمایش خشونت و خشم در سینما چگونه می‌تواند مصداق هنر باشد و با ساحت آن تعارض پیدا نکند. سؤال دیگر این است که نمایش خشونت در جنگ‌هایی مانند عدوات پیامبر و یا تاریخ اسلام چگونه می‌تواند ساحت هنری داشته باشد و با حقیقت رحمانی دین اسلام تعارض پیدا نکند.

سعیدی نویسنده کتبی چون «دین در دام درام»، «عفریته و افلاطون»، «سکه تقدیر»، «وضعیت سفید» و… است. او در حوزه پژوهش هنر مقالات دیگری دارد که در مجلات و نشریات منتشر شده است.

برخی فیلم‌های خشن امروز ناجوانمردانه آموزش خشونت می‌دهند

* آقای سعیدی آیا می‌توان به طور کلی حکم کرد که نمایش هرگونه خشونت و خشم در سینما خطای انسانی است و با ساحت هنر منافات نداشته باشد؟

سینما دو رویکرد کلی نسبت به مخاطب خود دارد. یکی این است که غایت یک فیلم یا سریال و حتی یک اثر هنری این باشد که احساسات مخاطب را هدف قرار بدهد اما رویکرد دیگر این است که افکار و آگاهی مخاطب را هدف قرار دهد.

خیلی از آثار سینمایی که نسبت به آنها انتقاد داریم از نوع اول هستند. در این سبک آثار با احساسات مخاطب سروکار داریم و آن را هدف قرار داده‌ایم و نه افکار و عقایدشان و بر پایه همین تغییر احساسات منجر به تغییر افکار می‌شویم.

در صورتی که روال منطقی آن اینگونه است که روی یک محتوا فکر کنیم و به نتیجه‌ای برسیم و بعد احساسات ما تابع آن باشد. حتی حوزه علم اخلاق و سلوک معنوی نیز می‌خواهد همین کار را بکند که عقل را حاکم بر نفس و سرزمین وجود بشر کند تا روح انسان وارسته شود. اما اگر برعکس، عقل تابع و وابسته به احساسات باشد، احساسات می‌تواند ماهیت نفسانی و شیطانی داشته باشد که در نتیجه بار منفی برای بشر به ایجاد کند که بحث مفصل دیگری دارد و در جای خودش باید بحث شود.

ما در حوزه بحث خشونت نمی‌توانیم به صورت یک کاسه بگوییم که نمایش آن خوب یا بد است، زیرا بسته به موقعیت خودش کاملاً فرق دارد. اما به طور کلی درباره سینمای می‌توانیم به این جمع‌بندی برسیم که در برخی از فیلم‌هایی که خشونت را ملاک قرار می‌دهد، اثر سینمایی مذکور می‌خواهد بر پایه تغییر احساسات مخاطب، تغییر افکار ایجاد کند که در واقع تماشاگر به سمت و سوی دیدگاه کارگردان و افکار او سوق پیدا می‌کند.

اما نکته مهم در این میان این است که ببینیم جامعه در چه شرایطی بسر می‌برد. در حال حاضر جامعه ما در شرایط خوبی به سر نمی‌برد و به علت مشکلات اجتماعی و اقتصادی، خشم انباشته دارد. در این حالت سینما می‌تواند دو کارکرد داشته باشد؛ یکی همین است که به جای اینکه بیاید در عالم واقع خشم خودش را تخیله کند، در عالم خیال و دنیای فیلم، تخیله روانی می‌کند. در این حالت کارگردان می‌تواند انواع و اقسام خشونت را در جامعه بررسی کرده‌ باشد و همان‌ها را نمایش بدهد که با این کار خشم انباشته‌ای که در جامعه در شکل‌های مختلف دیده‌ایم، در فیلم نمایان می‌شود.

اما گاهی فیلم ما می‌خواهد الگو دهد که در مورد مسائل چگونه خشمگین باشیم. در این حالت دیگر تخلیه خشم موضوعیت ندارد بلکه القای خشم و خشونت است که موضوعیت پیدا می‌کند. متأسفانه گاهی در سینمای ما و حتی تلویزیون این را می‌بینیم که فیلم یا سریال دقیقاً القای خشونت می‌کند و گویی فیلمساز، آموزش ابراز خشم می‌کند. در این شکل دیگر حرف از مدیریت خشم نیست بلکه الگودهی به مخاطب برای ترویج خشونت است.

پس در سبک دوم فیلمسازی، کارگردان در واقع با ولایت نفسانی که دارد می‌خواهد ابراز نفرت و خشم را بیاموزد و الگودهی به این صورت کند. چیزی که در این صورت ناجوانمردانه است این است که مخاطب را از تحلیل به خشم نمی‌‌رساند، بلکه از ایجاد خشم و نفرت می‌خواهد به تحلیل برساند.

در واقع فیلم با تأثیر روی نفس می‌خواهد روی افکار تاثیر بگذارد. این را به تعبیر عرفا می‌توان سیر دوزخی یک رفتار دانست.

پس باید به این نکته اشاره کنیم که به فهرست مشکلات اجتماعی و اقتصادی که مردم امروز کشور دارند، می‌توان مشکلات فرهنگی و هنری را هم اضافه کرد. در اینجا سینما و سینماگران باید خود را مسئول بدانند که با تولیداتی که دارند خشم و خشونت انباشته مردم را دو چندان نکنند و اگر این کار را کنند مقصرند. جای اینکه جبران مافات کند برعکسش عمل می‌کند و تأثیرات منفی برجای می‌گذارند.

البته گاهی کارگردان قصد سیاسی آنچنانی ندارد و فقط می‌خواهد سو استفاده کند و می‌داند که با تحریک مخاطب می‌تواند مشتریان بیشتری داشته باشد و کارش دیده شود. به نظرم این ناجوانمردی است. آیا اگر صرف دیده شدن اهمیت دارد حاضر هستیم با رفتار نامتعارف در انظار عموم باز هم دیده شویم؟ جلب توجه چیز بدی نیست اما رسوایی را دوست نداریم؛ رسوا کسی است که به دلایل ناهنجاری مورد توجه مردم قرار گرفته است.

با این حساب، برخی از فیلم‌‌ها و سریال‌های ما با این شکل از ساخت رسوایی را برای خودشان به بار می‌آورند تا دیده شوند که ناشی از عطش دیده شدن است. البته این را باید در نظر گرفت که هنرمند دوست دارد دیده شود. هنر هم به نوعی با ریا سروکار دارد که کار هنرمند را سخت می‌کند و سختی کار او در واقع همین است. زیرا کار او با دیده شدن و ریا سروکار دارد. بازیگر که نمی‌تواند بگوید متواضعانه بازی کردم که دیده نشوم.

پس نفس تلاش کارگردان برای دیده شدن بد نیست اما شکل و روش دیده شدن مهم است.

* نقش مدیران فرهنگی و سازمان سینمایی در این میان چیست؟

به نظرم در شرایطی که ولنگاری فرهنگی بر کشور حاکم شده است تریبون دادن به آثار مخرب برای جامعه کار صحیحی نیست. با مانع‌تراشی که کار ساخته نشود یا محدودش کنیم موافق نیستم اما با حمایت مادی و معنوی یک دستگاه بزرگ فرهنگی با چنین آثاری که باید جوازشان را از خود دولت بگیرند مخالفم. چرا باید تریبون به تفکر و اندیشه‌ای داد که فرهنگ ما را نابود کند؟ در کجای دنیا این مرسوم است؟ به اسم آزادی که نباید هر فرهنگ مخرب و فاسدی را به جان مخاطب داد.

بسیاری از این کارها حتی با بودجه دولتی ساخته می‌شود که اوج خطا است. اگر هم فیلمسازی با دغدغه خودش و با سرمایه‌خودش می‌خواهد یک فیلم مخرب را بسازد، مجرای نمایش و رسانه‌ای شدن آن که نباید توسط خود دولت صورت بگیرد. زمانی که در شبکه‌های ماهواره‌ای لجن پراکنی در حال صورت گیری است من مسئول برای چه باید همین فجایع را به شکل دیگری از چند شبکه داخلی و نماشی خانگی خودم نمایش دهم؟

نظارت به این معنی که یکی دو سکانس را از فیلم یا سریال کم کنیم تا مخاطب خشونت نبیند فایده‌ای ندارد، بلکه از اساس نباید این سبک آثار حمایت شود. زیرا مخاطب ما در آن حالت می‌تواند به سراغ محتوای مشابه خارجی آن برود.

اما اینکه از آن حمایت شود بعد هم محدودش کنیم نتیجه بدتر می‌دهد زیرا به خشم و عصبانیت فضای فرهنگی و هنری اضافه می‌کند. پروانه نمایش دادن هم نوعی از حمایت است.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.